![]() |
![]() |
|
| رهی جز کعبه و بت خانه میجویم که بینم مشتی بت پرت اینجا و جمعی خود پرست آنجا(مولوی) |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:16 توسط کامیار |
|
|
خوشا به حال شما گرسنگان.چون روزی سیر میشوید وخوشا به حالشما که گریه میکنید
چون روزی خندان میشوید(عیسی مسیح) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:14 توسط کامیار |
|
|
چند دهه پيش كه شازده كوچولوها با اعتقادات مختلف وعقايد گوناگون انقلاب كردند. سياره همسايه نتونست اين شادي رو تحمل كنه و به مريخ حمله كرد. پژمان و تمام شازده كوچولوها كه نمي خواستند باز يه برگه ي سياه به تاريخشون اضافه بشه با گلهاي سرخشون خداحافظي كردند و براي دفاع از ميهن ، مردم و سياره شون رفتند به جنگ. سالهاي زيادي گذشت. جنگ تموم شده بود، يه قسمتي از شازده كوچولوها هيچ وقت برنگشتند ، يه عده اي كه برگشتند ديگه همون شازده كوچولوهاي سابق نبودند هر كدومشون يه قسمتي از بدنشون رو تو جنگ جا گذاشته بودند. بعضي از گل سرخ ها نتونستند شازده كوچولو هاي تغيير يافته رو قبول كنند. پژمان هم جزو اين گروه بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:46 توسط کامیار |
|
|
كدامين خداي را بايد ستايش كنيم خدايي كه جان از كودكان معصوم ميگيرد و به جانيان عمري دوباره مي دهد
يك مرد ، عشق را پاس مي دارد يك مرد هر چه را مي تواند ..........به قربانگاه عشق مي آورد اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدايي نمي رود
گريه كن مگر نه آنكه زيستن با گريه اي آغاز مي شود و سكوت پيام آور مرگ است نديدي كه دير زماني سكوت كردم گريه كن چون با آخرين اشكت مرا فرا موش خواهي كرد زير بارانهاي تند بهاري ERROR |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:31 توسط کامیار |
|
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ در هیچ مپیچ دانی که ز آدمی چه می ماند وبس؟ عشق است و محبت است و باقی همه هیچ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 3:24 توسط کامیار |
|
|
این مطلب رو تو پیک نوروزی داداشم دیدم حیفم امد ننویسم
روزی آدم نادانی که صورتی زیبا داشت.به افلاطون گفت:ای افلاطون ! تو مرد زشتی هستی! افلاطون گفت:عیبی که در من بود گفتی و آن را به همه نشان دادی.اما آن چه که دارم همه هنر است.ولی تو نمیتوانی آن را ببینی.هنر تو تنها همین حرفی بود که گفتی. بدان که قبل از گفتن تو خود را در آیینه دیده بودم و به زشتی صورت خود پی برده بودم بعد از آن سعی کردم وجودم را پر از خوبی و دانش کنم تا دو زشتی در یک جا جمع نشود .تو مردی زیبا رو هستی اما سعی کن با رفتار وکارهای زشت خود این زیبایی را به زشتی تبدیل نکنی! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:37 توسط کامیار |
|
|
خوشا به هال دیوانگان چون ملکوت خدا از آن انهاست(انجیل)ملکوت خدا که معلوم نیست نامي نداشت و شناسنامهاي هم. پيشانياش، شناسنامهاش بود. محل تولدش دنيا بود و صادره از بهشت.هيچوقت نشاني خانهاش را به ما نداد. فقط ميگفت: ما مستأجر خداييم ،همين. هر وقت هم كه پيش ما ميآمد، ميگفت: بايد زودتر بروم، با خدا قرار دارم.تنها بود و فكر ميكرديم شايد بيكس و كار است. خودش ولي ميگفت: كس و كارم خداست.براي خدا نامه مينوشت. براي خدا گل مي فرستاد. براي خدا تار ميزد. با خدا غذا ميخورد. با خدا قدم ميزد. با خدا فكر ميكرد. با خدا بود. ميگفت: صبح رنگ خدا دارد، عشق بوي خدا دارد. چاي، طعم خدا دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 3:14 توسط کامیار |
|
|
مادر گريستن سياه پوشان فرزندت را فراموش كن.
شايد در رحمي ديگر آرام گيرد. رَحِمي ديگر نه از صداي ناله هاي شهوتناك زني كه مردي او را سخت در آغوش كشيده نه در پرش مايعي به رحمي تا مردي ، زني ارضا شده نه دلبسته به بندي ، نافي, كه آغشته به خونابه رَحِمي ديگر شايد آغشته به خاك با لباسي سپيد در ميان سيه پوشان با تني غسل داده روي تخته سنگ سرد مگذار چشمان غسال بر بدنش نقش بندد بگذار بكارت بدنش را كرمها دريابند مادر مي دانم كه شنيدي فاتحه دردي دوا نخواهد كرد او بر خدا شوريد و خود خاتم بودنش بود بگذار ميان قديسان ساختگي شان ميان تمام مريمهاي باكره ي شان دخترك تو را كافر بنامند آه مادر نمي تواني فاتحه اي نثارش كني من به جايت تمام اشكهاي نريخته ام را نثار سنگي مي كنم كه در يكي از روزهاي سرد زمستاني دختركي را در آغوش گرفت كه بدنش به استواري روحش نبود. اعمال انسانی در موقعیت ها معنی میشود وملاک مسخصی برای قضاوت وجود ندارد(ساراماگو) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 15:57 توسط کامیار |
|
|
زندگي ومرگ خنديدن وگريستن.روزي كه اينها را ببيني ديگر هرگز مثل گذشته نخواهي بود. زندگي در مسيري پر سرعت همان طور كه به نظر ميزسد پيش ميرود مسيري دشوار و بسيار آلوده و پست نيروي موتور اين شيوه ايست كه من زندگي ميكنم ونمي توانم آن را تغيير دهم نيروي موتور نشانه اي از زندگي سريع مي باشد اين زندگي كه هر لحظه مي خواهد نفست را بگيرد براي هيچ چيز در زندگي توقف نكن زندگي يا بسيار سريع است يا وجود ندارد تو ميداني كه من هر چيز در مسير زندگيم را كنار ميزنم هنگامي كه به سوي هدف شليك مي كني تفنگت لگد ميزند و سر تا سر وجودت را به لرزه مي اندازد آنهايي كه به تو ميگويند از فرصت ها استفاده نكن همگي دارند زندگي را از دست مي دهند تو فقط يك بار زنده اي پس از فرست ها استفاده كن و مثل ديگران با آهنگ و حركت تكراري زندگي را تمان نكن sir James Hetfield METALLICA |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 15:53 توسط کامیار |
|
|
ابراهيم را در آتش مي افكنند،آتش گلستان مي شود. دوستان من چگونه اينطور نامهربانه بر مرداب مي تازيد. .حال باز مي تواني مرگ را انكار كني. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 2:46 توسط کامیار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آذر 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 |
|
RSS
|